X
تبلیغات
الی گشت
رایتل
بابا لنگ دراز عزیزم؛
تمام ِ دلخوشی ِ دنیای من این است که تو ندانی و من دوستت بدارم.
وقتی می فهمی و میرانی ام؛ چیزی درون ِ دلم فرو میریزد... چیزی شبیه غرور.
بابا لنگ دراز عزیزم؛
 لطفاً گاهی خودت را به نفهمیدن بزن و بگذار دوستت بدارم.
من همین که هستی را دوست دارم ... حتی سایه ات که هیچوقت به آن نمیرسم ...!

 جین_وبستر
 بابا لنگ دراز



تاریخ : شنبه 20 شهریور 1395 | 09:56 | نویسنده : محمد | نظرات (2)
میدونی ?
 از یه جایی بعد دوره ی اینجور عشقا میگذره؛
فلان ریمل و فلان خط چشم و کدوم لباسم با کدوم شالم سِته
و وقتی نشستم
رو به روش دستمو چجور بذارم
زیر چونم و باکدوم زاویه بخندم
که بیشتر دلش بلرزه!
قشنگ بودن خوبه ها؛
ولی تهِ تهش اونی میمونه
که داغون و خسته و لهتم دیده.
عرق ریزون تابستون با ارایش ریخته
و موهای فرخورده
و صورت خیس
و کلافه باهاش دوئیدی،
باهاش خندیدی،
باهاش غر زدی
به هرچی گرما و آفتاب کوفتیه
و برف ریزون زمستون
با صورت سرخ و سفید پیچیده شده لای شالگردن که ازش
فقط دوتا چشم مونده دلت گرم شده کنارش...
میدونی ?
آدم مگه چی ازین دنیا میخواد
جز اینکه یه نفر داغون و له و خستشو هم بخواد؟
که داغون و له و خستم
که باشه بتونه باهاش بخنده
و مهم نباشه
اگه ریملش ریخته
یا رنگ رژش رفته یا لباسش لک شده
و با معشوقه های باپرستیژ توی کتابا زمین تا آسمون فرق داره!
آدم ته تهش تنهاییشو با اونی تقسیم میکنه
که خیالش راحته
کنارش هرجوری هم که باشه،
"خودشه"...
وگرنه خیابونا پره از آدمایی که انگار بازیِ "کی از همه قشنگتره؛
من من من من"
راه انداختن.
حالا تو با آرومترین صدایی که از خودت سراغ داری بپرس
 "کی از همه ی دنیا بیشتر منو میخواد؟" به شرفم
قسم
اگه بلندتر از همه داد نزدم:
 "من!"



تاریخ : سه‌شنبه 19 مرداد 1395 | 08:26 | نویسنده : محمد | نظرات (3)

ارادتِ من به تو ارادتی مصرفی نیست.


و به وسعتِ تمامی


آسمان است...



تاریخ : پنج‌شنبه 24 تیر 1395 | 07:57 | نویسنده : محمد | نظرات (1)

دست گیرید درین واقعه کافتاد مرا

که نماندست کنون طاقت بیداد مرا


راز من جمله فرو خواند بر دشمن و دوست

اشک ازین واسطه از چشم بیفتاد مرا


هرگز از روز جوانی نشدم یکدم شاد

مادر دهر ندانم به چه میزاد مرا


دامنم دجلهٔ بغداد شد از حسرت آن

که نسیمی رسد از جانب بغداد مرا


آنکه یک لحظه فراموش نگشت از یادم

ظاهر آنست که هرگز نکند یاد مرا


من نه آنم که ز کویش به جفا برگردم

گر براند زدر آن حور پریزاد مرا


این خیالست که وصل تو به ما پردازد

هم خیالت کند از چنگ غم آزاد مرا


گر بگوشت نرسد صبحدمی فریادم

که رسد در شب هجران تو فریاد مرا


بر سر کوی تو چون خواجو اگر خاک شوم

به نسیم تو مگر زنده کند باد مرا



خواجوی کرمانی



تاریخ : یکشنبه 30 خرداد 1395 | 22:31 | نویسنده : محمد | نظرات (3)

گفت؛ 

............  توکه بهش نمیرسی..! 


چرا تلاش میکنی..!؟ 

گفتم؛ 


توام آخرش میمیری.. 

چرا زندگی میکنی...!؟



تاریخ : پنج‌شنبه 30 اردیبهشت 1395 | 20:28 | نویسنده : محمد | نظرات (2)

   1    2    3    4    5      ...    11    >>

.: Weblog Themes By VatanSkin :.

Upload Music